سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سرزمین همیشه جاویدان بلوچستان
تک بیستاس ام اس و جک تصادفی
log
بدترینِ برادرانت، کسی است که تو را به مدارانیازمند کند و به عذرخواهی ناچارت سازد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :22
بازدید دیروز :177
کل بازدید :86490
تعداد کل یاداشته ها : 51
29/2/91
5:50 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
رحیمداد[182]
بیا تو حال میکنی همه چیز در وبلاگم هست راستی نظر یادتان نره

خبر مایه
پیوند دوستان
 
محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI همنشین پاتوق دخترها وپسرها .................. آسمان سرخ نهِ/ دی/ هشتاد و هشت قافیه باران تنهاترین عاشق درود بــــر پادشاهـــــم کـــوروش بــــزرگ ابـــــــــــرار قُدقُدای ِ یه جوون ِ پیر میر یزید نیوز عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین نشریه حضور دل نوشته ها دست نوشته های من چشم انتظار ..king srk khan....دنیای هند.... شاهرخ خان تنها یک رویا دهاتی نامه ای در راه عشق سکوت خیس خاطرات من یک قدم تا ظهور جاده مه گرفته یه دخترشاد خورشید آل یاسین ستاره از فرش تا عرش گروه اینترنتی جرقه داتکو طلبه های ونوسی Sense Of Tune عشق است و زندگی یکتا عشق و دوستی سیر بی سلوک صوفی BABAK 1992 کیمیا مکاشفه مسیح کشکول بهار صداقت** قاطی پاطی ایستگاه دلتنگی برای خودم یه عالمه عشق و عاشقی لپ تاپ عشقی خطِ مقدم asheghe tanha در پناه آسمون آسمون عشق بمب خنده درهم برهم دل نوشته های یک دختر شهید تنها دانلود و نقد کتاب نگارین ..::منتظر بیداری::.. آقاشیر همای سعادت فریاد بی صدا سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani جوانان بیجار عشقولانه بی نام سکوت فریاد من است .: شهر عشق :. .:صدای دیدار:. آهای یه نفر تو این جزیره تنهاست سعادت نامه سایت مشاوره فوق تخصصی دکتر مسعود صدرالدینی عدالت جویان نسل بیدار جغرافیای سیاست صدفی برای مروارید *ایستگـــــــــــــــــــــــــــاه انـــــــــــــــــــــرژی* هستی مامان مطالب متفرقه معرفی برترین وبلاگ های پارسی بلاگ از صدای سکوت دلم خسته ام موجودات زنده عشق در کائنات ساکت نبض شاهتور سرزمین همیشه آبادمکران عزیز دل دل نوشته اصل 110، اصل ولایت فقیه (ولایت نیوز) سیب سبز در جستجوی حکمت شاد بودن و شاد زیستن داستان زندگی من خاکم سوادکوه شرکت نمین فیلتر سرود عرش وفا مکران وطن من صداقت داستان های زیبا وخواندنی منطقه آزاد تنها شدم عشق صورتی دوست داشتنی ஜ♥*•.ღ☆دنیاوتقلب بچگی قشنگتره نه؟ஜ فقط خدا میترایسم سلام خوش اومدین عشق طلاست شیطون تاریخ را به یاد اوریم شکست خورده عمومی روان شناسی کودک پرواز // fly سایه زبان و ادب فارسی آخرین منجی تنهایی دلنوشته های من دریای غم ساحل ندارد هتل عاشقانه ها دختری به سوی آسمان آنچه از دل برآید رز سیاه عشق گمشده دلتنگیهام سرما نسیم امام حسین تنها ترین درددل مکتوب عصر جدید سایه دوست تو لحظه های دلتنگی... نیلوفرانه رها منطقه ازاد چابهار زیباترین غلط غولوت 4All سمیرا خطوط شکسته ی یک ذهن جنجالی راه آهن عشق ترویج ازدواج موقت برای جلوگیری از گناه جوانان کلاهبردران، معرفی کلاهبرداران و شگردها و شماره تلفن شان دل تنگی های من در تمنای وصال منطقه ممنوعه! ☆★☆ عشق شیطونک☆★☆ تنها و خسته تبسم سایت مشاوره پرستاری ژاله رحیمی سامانه ثبت حساب خانوار زندگی سرشار از امید nasim اردبیل بهشتی پنهان قضنفر نرم افزار آموزشی درسی، دانشگاهی، کامپیوتر، فنی مهندسی،کودک گالری هنری نی نی مجتبی شادی(زمزمه های دلتنگی) تنهایی عشق بی انتها مثلث یک ضلعی DoO3et Darem به کسی نگو دوستت دارم بچه سیخ اللهم عجل لولیک الفرج پلاک عاشقی یامهدی مناطق عملیاتی جبهه جنوب مسیحیت و ......
ابزار رایگان وب مسترها, هاست رایگان,یاس گیگ,ابزارهای وب

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


 


 


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.


 



 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.


 


یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….


 


پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…